دهه فجر مبارک باد

 

دهه مبارک فجر بر فجر آفرینان راستین این

 

مرز و بوم ، و همه مردم با صفای ایران

 

مبارک باد

 

 

درود خدا بر روح پر فتوح بزرگ سکان دار کشتی نجات ملت ،

 

حضرت امام خمینی رحمه الله علیه و همه شهدای انقلاب

 

اسلامی

 

در این ایام فرخنده و میمون ،فراموشمان نشود ، شهدائی هستند که بعضا با نام "گمشده" نزد خانواده ها شناخته شده اند ، در حالی که مخفیانه ، توسط دژخیمان جلاد رژیم خونخوار پهلوی سر به نیست شده و در ناکجا آباد! به خاک سپرده شده اند (با رجوع به خاطرات و بازجوئی های برخی شکنجه گران ساواک ، بخش ناچیزی از این جنایتهای هولناک هویدا می گردد)

در این مناسبت مهم ، با درود فراوان به روح پرفتوح و ملکوتی حضرت امام خمینی رحمت الله علیه و همه شهدای انقلاب اسلامی ، لازم و ضروری بنظر می رسد که به نکته مهم و البته ظریفی اشاره شود .

کسانی که امروز مدعی خفقان و عدم آزادی هستند ، اگر ایام بسیار اندکی از سالهای حکومت پهلوی را درک کرده بودند ، قطعا با این ادبیات سخنوری نمی کردند .

البته ، انقلاب کردیم که خفقان نباشد و آزادی باشد و هیچگاه نیز به مقایسه رژیم طاغوت با جمهوری اسلامی نخواهیم پرداخت(که اگر اینگونه قیاس کنیم در حق جمهوری اسلامی جفا کرده ایم) اما با وجود آزادی های موجود ، ادعای عدم وجود ازادی ، بسیار غیر منصفانه است .

خاطرم هست ، در ماههای پایانی حکومت پهلوی ، شهربانی شهرستان ، برادرم را بعنوان مخالفت با شاه دستگیر نموده و پس از یک سری بازجوئیهای طولانی و شکنجه های جسمی سخت ، بدون داشتن هر گونه مدرک و سندی و بدون قضائی نمودن پرونده ، وی را با تعهدی سنگین آزاد نمودند . جالب اینجاست ، کف پاهایش از شدت نوازش !شلاقهای مامورین ، بشدت متورم شده بود و هنگام آزادی ، پمادی را برای ترمیم  تورم ان تحویلش داده و رهایش نمودند .

در پایان تعهدات سنگینی از وی گرفتند ، و به وی یاد آور شدند که : حواست باشد ، اگردرخانه ای فقط یک زن و شوهر باشد ، یقین داشته باش که یکی از انها مامور ماست و ما از همه مسائل اطلاع شما داریم .

البته واقعیت چنین نبود و این رفتار ، اقدامی روانی برای در دست گرفتن شرایط و مثلا کنترل اوضاع بود .برخورد هائی از این دست ، با هدف ایجاد رعب و وحشت در بین مردم صورت می گرفت  که بعضا ایجاد بی اعتمادی بین اعضای یک خانواده را موجب می گردید .

 

ناگفته نماند که تخلف موردی و غیر سازمانی برخی مامورین به هیچوجه قابل قبول نبوده و آنها را نباید به حساب سیاست و رویه حاکمیتی نظام جمهوری اسلامی قلمداد نمود و بر اساس آن قضاوت کرد .

نگارنده در ایام تحصیل در دانشگاه ، به دلیل ارتباط رشته تحصیلی ، شاهد مواردی از شکایت مجرمین از مامورین ، و مجازات مامورین متخلف توسط مرجع قضائی بوده است . و از اینکه در جمهوری اسلامی هیچ کس ازتیغ عدالت مصون نیست خدای را شاکرم .

حال اگر در بین خیل عظیم قضات نیز ، تعداد اندکی از آنان به عدالت رفتار نکنند ، نمیتوان مجموعه قضات حاضر در صحنه قضاوت را غیر عادل خواند .

در پایان اذعان دارم ( والبته همه دلسوزان نظام نیز بر این باورند ) که با اسلامی شدن کامل نظام هنوز فاصله زیادی داریم . اما مهم این است که حرکت جدی در این مسیر از گذشته دور اغازشده ، و کاستی ها نباید مانع ادامه حرکت در این مسیر شود .

برخی بیان میدارند که با رحلت حضرت امام ، راه امام نیز چار خدشه گردید . در حالی که با وجود زعامت پیامبر گونه خلف صالح آن عزیز سفر کرده ، مقام معظم رهبری ، راه امام همیشه جاوید بوده وخواهد بود

 

به امید ظهور یگانه منجی عالم بشریت و گسترش مهرورزی و

 

عدالت کامل علوی

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

یکی به من بگه ، ما از کدام جماعیتم ؟

 

نوزدهم دی ماه ، آغاز سالگرد قیام خونین مردم دلاور شهر

 مقدس قم ، علیه ظلم و جور نظام دیکتاتور و منحوس

پهلوی ، به رهبری روحانیت معظم  گرامی باد

===========

راستی ما از کدام جماعتیم؟

گاهی برخورد آدما با مسائل موجود در جامعه به گونه ای می شود که نسبت به رفتار خویش و نوع عکس العملمان در برابر آنان مسئله دار می شویم .

روز گذشته برای مشورت با یکی از دوستان جهت انتخاب همسری برای فرزندش ، صحبت می کردیم . صحبت از نجابت و پاکدامنی و وقار دختر شد ، در همین حین برادر همین دوستم ، گوئی که با موجود عجیب الخلقه ای !! روبرو شده ، نگاهی به من انداخت و گفت : مثل اینکه یادتون رفته تو قرن بیست و یکم دارید زندگی می کنید . گفتم : نه اتفاقا کاملا می دونم . اما منظورتونو نفهمیدم که چی میخواین بگید ؟ وی ادامه داد : همینه دیگه ، اگر فهمیده بودید که اینطوری نمی گفتید . آقای محترم ! الان وقت این حرفا گذشته . هیچ دختری نیست که دوستی با پسر و یا پسرانی رو تجربه نکرده باشه !!!؟ . البته نمی گم هم شون تجربه هم آغوشی و ... رو هم دارن . اما اینکه باید نجابت و پاکدامنی داشته باشه ، دیگه قدیمی شده و بهتره به روز بشید و با واقعیات زندگی کنید . دیگه نگذارید چشم و گوش بسته شما برا فرزندانتون همسر انتخاب کنید. اجازه بدید خودشون انتخاب کنن .

بعد از یک بحث مفصل دو ساعته و تفکیک قائل شدن بین "حق انتخاب همسر توسط فرد" و همچنین "ضرورت نجابت داشتن دختر و پسر برای ازدواج "  کوتاه نیامد و همه این  حرفها را ناشی از رسوبات تفکرات قدیمی می دانست . جالب اینجا بود که صاحب این تفکر ، فرزند یکی از دوستان نزدیک بنده و از نیروهای متعهد ، متفکر ، علمی و صاحب نظر در مسائل اجتماعی می باشد .

===============

 یکی دو سال قبل ، از یکی از بستگان که ایشان نیز اتفاقا آدمی مذهبی و معتقد می باشد ، پرسیدم : شما حساب سال خودتونو کجا رسیدگی می کنید و سهمین رو به کی می دید ؟

سوال من بنظر خیلی غیر عادی اومد . البته فکر کردم این سوال مرا ناشی از دخالت در امور شخصی اش دانسته است . اما نگاه حیرت انگیز و سوال بعدی او مشخص نمود که ، نسبت به اصل موضوع مسئله دار است . وی با نگاهی بسان، نگاه عاقل اندر سفیه است ، مرا براندازی کرد و گفت : حاجی ! مگر من حاجی بازاری ام که بخوام حساب سال برسم و وجوهات بدم ؟ من یه کارمند ساده با سه سر عائله هستم . انتظار داری از همین چندرغاز در آمد ، وجوهات هم  بپردازم ؟

با نگاهی دوستانه ، از وی پرسیدم : آیا در رساله های عملیه ، برای پرداخت وجوهاتی منجمله خمس ، شرطی مثل  نوع شغل در نظر گرفته شده ؟ پاسخ داد : خیر ، اما همه میدانند که کارمند جماعت خمس ندارد !!! بخصوص در این زمانه که همگان ؟ صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند . النهایه اینکه ، توضیحات من برای تبیین موضوع و اثبات صراحت حکم  الهی در این خصوص ، بی فایده بود . لذا مسکوت گذاشتن بحث را مناسب تر دیدم و بر حال زار خویش ماندم .

==========

چند سال قبل که در صدد خرید منزل مسکونی برای خویش بودم ، به توصیه یکی از همکاران ، سراغ یکی از دوستان قدیمی رفتیم تا جهت رفع نیاز مالی و تامین بخش اندکی از وجه مورد نیاز برای خرید خانه ، مبلغی را برای کوتاه مدت از وی قرض نموده و پس از اخذ وام از بانک ، نسبت به باز پرداخت  آن اقدام نمائیم . وقتی وارد دفتر کار وی شدیم ، حسابی ما را تحویل گرفت و از اینکه بعد از چند سال ما را ملاقات می کرد ، اظهار خوشحالی نمود .

بعد از تعارفاتی کوتاه و طرح موضوع اصلی ، ایشان با اظهار خوشحالی از اینکه میتواند در این امر خیر کمکی بنماید ، اظهار داشت : البته شما از خودید ، ما برای دیگران ، صدی 5 حساب میکنیم . اما شما هر جور که خودتون خواستید حساب کنید .

بنده که تا چند قدمی رسیدن به دفتر کار ایشان ، وی را فردی خیرخواه می دیدم ، با شنیدن این جملات ، گوئی مغزم از کار افتاده ، با ناباوری از وی پرسیدم : یعنی چی ؟ جواب داد : صدی 5 با دیگران . برای شما فرق می کنه . حالا چقدر می خواستید ؟

البته انتظار نداشتم که یه عده پول خودشونو بریزن سر راه دیگران تا مشکل اونارو همینجوری حل کنن . اما ترویج صریح ربا و به سهولت سخن گفتن از آن ، آنهم توسط کسی که هیچ انتظاری از وی نداشتم ، روح و روانم را به هم ریخت .  در حالی که حسابی در دلم آشوبی بپا شده بود ، ضمن اشاره به دوست همراهم ، گفتم : من تا شب خبرشو میدم . و بلافاصله از وی خواستم تا محل را ترک کنیم .

وقتی بیرون اومدیم . دوستم گفت : چیه ؟ چی شده ؟ گفتم : دیدی چه راحت ربا میده ؟ دوستم گفت : حاجی الان زمانه فرق کرده . همینجوری که نمیشه . میگی پولشو دو دستی تقدیم کنه ؟ خلاصه اونم گرفتاره و خرج داره دیگه .  گفتم : نه نیاز نیست تقدیم کنه . حد اقل بزنه به یه کاری که سودش حلال باشه . این که رباست . ادامه داد : الان همه جا همینه . فکر نکنم دیگه مسئله ربا صدق کنه !!؟

==========

یه روز یه دانش آموز به مادر بزرگش گفت : مادر بزرگ ! میتونی برام دعا کنی که ، کوه دنا در شمال ایران ، دریای خزر در جنوب و رشته کوههای البرز در غرب کشور باشد ؟ مادر بزرگش گفت : چرا باید این دعا رو کنم ؟ دانش آموز گفت : آخه من تو امتحان جغرافیا کوه دنا را در شمال ، دریای خزر را در جنوب و رشته کوههای البرز را در غرب نوشتم .

نتیجه

باید دعا کنم که انشا الله برابر تغییراتی که به مقتضای زمان در احکام الهی بوجود امده ، از این پس ، ربا حلال ، نجابت و پاکدامنی امری مذموم ، منع پرداخت خمس برای کارمندان محقق شده باشد . تا بتوانم کمی آرام بگیرم .

وقتی به اینگونه موارد می اندیشم ، و با کمک شیطان ، برخی تصورات دینی خویش را غلط می پندارم ، گاهی با خود می گویم : راستی ما از کدام جماعیتم ؟ که جماعت اندکی ما را همراه است .

شمارو به خدا ، شما بهم بگید : ما از کدام جماعتیم ؟گریهگریه

پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

ارائه برداشت شخصی به جای ارائه خبر

فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان ، حضرت ابا عبدالله الحسین

علیه السلام و یارا با وفایش را تسلیت عرض می نمایم

---------------------------------

ارائه برداشت شخصی به جای ارائه خبر

روزی نزد یکی از دوستان ، ذکر خیری از یکی از همکلاسی های قدیمی دوره دبیرستانمان شد که دوست مشترک هر دو ما بود . ایشان با مزاح(اما با لحنی جدی) گفت : من چند روز قبل وی را دیدم و اتفاقا از تو خیلی گله کرد . پرسیدم چی گفت ؟ وی ادامه داد و گفت : فلانی (یعنی من) خیلی آدم بی مرام و بی معرفتیه! . پرسیدم : واقعا همینطور گفت ؟ با خنده جواب داد : البته اینطوری که نگفت . اما از چهره و نگاهش کاملا معلوم بود که همینو میخواد بگه!نیشخند

شنیدن این کلمات منو به فکر انداخت تا به همین بهانه ، یکی از آسیبهای اجتماعی ناشی از برخی برخوردهای نا صواب را برای یاد آوری خودم و دوستان ، تقدیم شما نمایم .

واقعیت این است که ، یکی از آسیبهای اطلاع رسانی(که متاسفانه گاهی برخی از جراید و دیگر رسانه های خبری نیز دچار آن می شوند) ارائه برداشتها و تحلیل های شخصی به جای اطلاع رسانی و انتقال خبر می باشد که گاها  آفات فراوانی را به وجود می آورد .

صداقت و امانتداری در ارائه اخبار و یا انتقال آن ، کمترین صفاتی است که باید متولیان امر در حوزه های مرتبط  ، بدان متصف باشند . البته آحاد مردم جامعه نیز هر یک در حوزه رفتار و گفتار خویش باید به این امر مهم عنایت و توجه لازم را داشته باشند .

همچنین محققینی که در خصوص افراد و یا وقایع ، تحقیق می نمایند نیز ، از این امر مهم مستثنی نیستند .

چرا که قلب واقعیت(که نتیجه اقدام اخیر الذکر، صرفنظر از انگیزه عاملین ، نوعی قلب واقعیت می باشد) موجب تصمیم سازی ناصواب مجری مربوطه می گردد. و فرد مورد نظر در نتیجه مثبت و منفی آن سهیم خواهد بود .

فرض کنیم ، از مرجع تقلیدی این سوال پرسیده می شود که : اگر بیش از حد ترخص ، سفری داشته باشیم و آن سفر ، سفر معصیت نباشد ، آیا نمازمان شکسته است یا باید آن را کامل بخوانیم؟

طبیعی است که پاسخ ارائه شده با فرض صحت مورد سوال خواهد بود . یعنی طبق صورت مسئله ارائه شده ، پاسخ دریافت خواهیم نمود . در حالی که ما با خوش بینی ،(و یا شاید هم برای فریب خویش!) سفر معصیت را سفری معمولی قلمداد کرده و یا معصیتی که در این سفر خواهیم نمود را نادیده گرفته ایم . و جالب است ، وقتی در مواجهه با سوال کنندگانی که در خصوص کامل و یا شکسته بودن نمازمان از ما سوال کرده و پاسخ می دهیم ، موجب ایجاد تشکیک در صحت پاسخ ارائه شده از جانب مرجع مورد نظر خواهیم شد ، که خود بحثهای دیگری را به وجود می آورد .   

و زمانی این مصیبت سنگین تر می شود که ، اطلاعات ارائه شده ، مربوط به تصمیمی عمومی و مناقع عموم افراد جامعه باشد . مطمئنا فردی که اطلاعات غلط و ناقص را به جای اطلاعات دقیق و کامل ، ارائه می دهد ، مسئول است و باید پاسخگوی همه متضررین از این امر باشد .

ای کاش همانطور که برای خرید یک جفت جوراب ، گاها به چند مغازه رجوع کرده و با دقت اجناس مورد نظر را برانداز  و قیمت و کیفیت آنها را ارزیابی کرده و سپس یک جفت آن را می خریم ، برای امانت داری در موضوع مورد بحث نیز ، به همان اندازه دقت لازم را به خرج دهیم . و عواقب این سوء رفتار خویش را قبل از عمل ، بخوبی بسنجیم .

 

پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

دست و دل بازی زیادی!

دست و دل بازی زیادی!

یادم می یاد حدود بیست سال قبل بنا شد تا ، محقق گزینش یکی از دستگاههای دولتی را ببینیم . وقتی به محل قرار رسیدیم ایشان با عذرخواهی گفتند : برا انجام یک تحقیق عازم محلی هستند . لذا از ما خواستند تا ضمن همراهی ایشان ، در طول مسیر صحبتی داشته باشیم .

بالاخره مسیر طی شد و صحبت خودمان را با ایشان کردیم . وی از ما خواست برای اینکه این مسیر را بدون وسیله برنگردیم ، اندکی تحمل نموده تا کارش را به اتمام رسانیده و ما را نیز به مقصد برساند .

وقتی به ملاقات منبع تحقیق ایشان رفتیم ، پس از یک احوالپرسی مختصر بلافاصله در خصوص فردی از ایشان سوال شد . فرد مورد نظر بلافاصله شروع به ذکر اوصاف و محصنات!؟ وی نموده و آنچه در طبق اخلاص ! داشت را عرضه نمود .

این آقا دزدی پدرسوخته ، کلاهبردار حرفه ای ، بی ناموس و فاسد ، بی دین ، لاقید ، بی عاطفه ، دورو ، چاپلوس  ..... ، ..... ، ..... ، .......

در حالی که وی براحتی و با شتاب هر چه تمامتر اوصاف ! اون بخت برگشته فلک زده رو بر زبان جاری می ساخت ، این دوست محقق ما ، رو به من کرد و گفت : سریع حاضر شو تا برگردیم . گفتم هنوز تحقیقت که تموم نشده ؟ یه نگاهی به منبع تحقیقش کرد و گفت :

 این آقا خیلی دست و دل بازه ! هر چی گیرش اومد به زبون آورد و اگر بیشتر بایستیم ، کم کم حکم ارتداد اونو صادر میکنه و دردسر هر دو تامون بیشتر میشه .

خاطره اون روز هیچوقت از یادم نمی ره . اگر چه مشابه این برخورد رو بعدن هم دیدم . اما تعجب میکنم چطوری آدم میتونه براحتی در مورد دیگران بی پروا نظر بده . حتی توجهی هم به معنی واژه های مورد استفادش نداشته باشه؟

آیا هیچگاه از خودمان پرسیدیم که :

اگر یکی دیگه این شکلی در مورد ما قضاوت کنه ، چه حالی بهمون دست میده؟

جالبه ، در مواردی هم شاهد بودیم که غیبت کننده به بهانه اینکه "صفت فرد مورد نظر را بیان می دارد و کاملا واقعیت دارد" اصرار بر ادامه غیبت خویش دارد .

در حالی که طبق آموزه های دینی مان ، اگر این صفات صحیح باشد ، عمل او غیبت است و اگر صحت نداشته باشد که تهمت محسوب خواهد شد و گناه دیگری بر گناهان وی افزوده می شود .

لذا به بهانه این خاطره ، لازم دیدم در این دنیای وانفسا ، که من نگارنده نیز از آن مصون نخواهم بود ، موارد تجویز غیبت را تقدیم حضور دوستان نمایم تا شاید برای خودم نیز یاد آوری مجددی باشد .

 انشا الله  

عذر‌هائی که موجب تجویز غیبت می‌شوند به شرح ذیل است:

1-داد‌خواهی
اگر کسی برای داد‌خواهی در نزد کسی که می‌تواند حق او را بگیرد از دیگری که بر او ظلم نموده بگونه‌ای تظلم و داد‌خواهی کند که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد .

2-استفتاء
«یعنی سؤال از مجتهد برای به دست آوردن فتوای او»

3-برحذر داشتن مؤمنین از خطر و نصیحت مشورت کننده
مثلاً اگر کسی برای ازدواج با زنی با انسان مشورت کند و انسان در آن زن عیبی سراغ دارد باید تذکر دهد.

4-اگر کسی به اسم یا لقبی معروف باشد که حاکی از عیب اوست و برای شناساندن او راه دیگری نباشد گفتن آن اسم یا لقب اشکال ندارد.


غیبت‌کننده از دو جهت مدیون است :
اولی نسبت به خدای تعالی که مخالفتش را مرتکب شده
دوم نسبت به کسی که آبرویش به وسیله غیبت مورد حمله قرار گرفته است .



لذا کسی که می‌خواهد از این گناه توبه کند باید از هر دو جهت تسویه حساب نماید.

برای ادای حق‌الله طبق قاعده عمومی توبه به غیبت‌کننده واجب است پشیمان شده، از کردار خویش متأسف باشد به این امید که بدین وسیله از حق خدا پاک شود اما برای ادای حق‌الناس قاعده این است که از صاحب حق که غیبتش را کرده است طلب حلالیت کند ولی از بعضی از اخبار چنین استفاده می‌شود که برای خروج از حق‌الناس استغفار برای کسی که غیبتش را کرده است کافی است.

 شاید بپرسید ، ارتباط عکس بالا با موضوع این پست چیست؟ راستش ارتباطی با موضوع نداره ، اما خب ، ارتباط با این ایام و این فصل دارهنیشخند

چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

نوروز اهل بیت(علیهم السلام) بر عاشقان ولایت مبارک باد

                                                  عاشقان ، عیدتان مبارک باد  

متاسفانه موفق به تبریک عید سعید قربان نشدم ، لذا لازم دیدم تا قبل از اینکه از این توفیق هم محروم بشم ، پیشاپیش این عید بزرگ را حضور همه دوستان تبریک عرض نمایم

انشا الله که از شفاعت اهل بیت علیهم السلام در روز جزا محروم نگردیم .

ضمن اینکه می دانم در خصوص عید غدیر مطالب زیادی گفته شده و البته کافی و کامل نیز بوده است . اما از باب یاد آوری مناسب دیدم در این باب با استفاده از منابع معتبر موجود ، مطالبی را تقدیم نمایم

                  عید غدیر خم


«غدیر» در زبان عربی به معنی گودال و «خم» نام محلی نزدیک منطقة «جحفه» است. که در آن روزگار چشمه‌ای روان و درختانی کهنسال داشت. به دلیل موقعیت سوق الجیشی «غدیر خم» حاجیان شهرها و سرزمین‌های مختلف عربستان پس از انجام مناسک حج و هنگام بازگشت به شهر و دیارشان در این منطقه از هم جدا می شدند. آنچه نام این محل را در تاریخ اسلام مهم و به یادماندنی کرده است به سال دهم هجری و تصمیم  پیامبر اسلام (ص) برای زیارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ایشان مبنی بر اینکه امسال آخرین حج ایشان خواهد بود، برمی‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسیله قاصدانی از این امر مطلع شدند.
در پی این فراخوان پیامبر اسلام(ص) با اجتماع عظیمی از مردم، مدینه را به قصد مکه ترک فرمودند. اجتماع باشکوهی از مسلمانان آن سال در مراسم حج شرکت کردند؛ که آن سال حجه الوداع پیامبر(ص) بود. پس از پایان مراسم حج پیامبر(ص) دستور دادند که حجاج باید حرکت کنند تا در غدیر خم حاضر باشند. همچنین پیامبر به 12 هزار نفر از حجاج یمن – که مسیرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدیر خم بیایند. در مسیر بازگشت حجاج، جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «هان! ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ کن و اگر چنان نکنی پیام رسالت را انجام نداده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می فرماید.» ( سوره مائده، آیه 67 )
در پی ابلاغ این دستور پیامبر دستور توقف کاروان حجاج را در منطقه غدیر خم دادند و امر فرمودند کسانی که جلوتر هستند بازگردند و کسانی که عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدیر خم برسند. اجتماعی که تعداد آن را بین نود تا صد و بیست هزار نفر ذکر کرده‌اند. پیامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالای منبری از جهاز شتران در حالی که حضرت علی (ع) در کنار ایشان قرار داشت خطبه ای ایراد فرمودند. پیامبر(ص) در این خطبه با ستایش و حمد خدا شروع و حدیث ثقلین را بیان فرمودند سپس در حالی که دست حضرت علی (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ایشان را درکنار رسول خدا مشاهده نمایند، از مردم پرسیدند: «ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی و مقدم‌ نیستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله ای رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم می باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست.» سه بار این جمله را بیان کردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «ای مردم حاضرین به غایبین این پیام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود که بار دیگر جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» ( سوره مائده، آیه 3 )
سپس پیامبر دستور داد که مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند. مردم دسته دسته به خیمه پیامبر(ص) که حضرت علی (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علی(ع) بیعت کردند و به ایشان تبریک می‌گفتند. ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر جزو اولین بیعت کنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علی (ع) گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابی طالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.» مراسم بیعت با حضرت علی (ع) سه روز به طول انجامید. حسان بن ثابت انصاری در آن روز دربارة این انتخاب و امامت و جانشینی حضرت علی (ع) ابیاتی را سرود.
حدیث غدیر توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبکر، عمر، عثمان، عمار یاسر، ام سلمه، ابوهریره، سلمان، زبیر، زیدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاری و 83 تن از تابعین مثل سعید بن جبیر و عمربن عبدالعزیز نقل شده است. پس از تابعین نیز 360 تن از محدثان، حدیث غدیررا در آثار خویش نقل نموده اند که سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علمای شیعه همگی غدیر را حدیثی متواتر دانسته اند. مورخی مثل یعقوبی که اولین کتاب تاریخ عمومی را در جهان اسلام نوشته نیز واقعه غدیر را ذکر کرده است. همچنین مورخانی مثل محمد بن جریر طبری، ابن اثیر، سیوطی، شهرستانی، ابونعیم اصفهانی این واقعه را بیان کرده اند و حتی برخی از آنان کتاب های مستقل در باب غدیر تألیف کرده‌اند مثل «الولایه فی طرق حدیث الغدیر»  اثر محمد بن جریر طبری.
عید غدیر خم بزرگترین عید در نزد ائمه (ع) و شیعیان آنان بوده است و در طول تاریخ همواره آن را گرامی داشته‌اند.
«در کتاب ثوب الاعمال شیخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آیا برای مؤمنان عید دیگری جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آری. روزی و عیدی که از همه بزرگتر است و آن روزی است که امیر المؤمنین علی (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پیمان ولایت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدیر خم نهاد، پرسیدم کدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغییر می کند، آن روز، روز هجدهم ذی الحجه است....»

منابع:
1- قرآن
2- دایره المعارف تشیع، جلد ششم، تهران: نشر شهید محبی، 1376.
3- دشتی، محمد، جایگاه غدیر، قم: مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین (ع)، 1380. 
4- دوانی،علی، غدیر خم: حدیث ولایت، تهران: نشر مطهر، 1383.
5- رضوانی، علی اصغر، غدیر شناسی و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمکران )، 1384.

سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

هفته بسیج مبارک باد

بسیج چیست ؟ و بسیجی کیست ؟

 بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است . بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند . بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت . بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است . و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است . بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد . بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود . در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .

                                                   منبع : http://ba30j.javanblog.com

دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

برج میلاد

یه روز که از بزرگراه شهید همت به سمت غرب ، عبور میکردم ، هنوز فاصله بسیاری برای رسیدن به برج میلاد باقی بود ، اما با وجود هوائی تمیز و پاک ، برج میلاد بوضوح قابل مشاهده بود و از دور هم هیبت خود را به رخ هر بیننده ای میکشید (البته حق هم داره) .

وقتی هم که به نزدیکی تقاطع بزرگراه چمران رسیدیم ، شفافیت تصویر فو ق العاده بود و ابهت این برج عظیم بیشتر نمایان بود .

اما وای از زمان برگشت !

هر چه از دور تلاش کردیم تا شاید اثری (ولو غیر شفاف) از برج میلاد را ببینیم ،بی فایده بود و هوای آلوده ،اجازه مشاهده بسیاری از اشیاء و بناهای نزدیک را هم نمی داد .

تا جائی که در فاصله ای نزدیک هم ، فقط شبحی از برج ، هویدا بود .

یه هو ! خبر شستشو و تنظیف برج آزادی بیادم آمد که طی مدتی طولانی ، و با صرف هزینه هائی فراوان ، موفق به تمیز نمودن آن شدند . پیش خود گفتم : اگر بخوان یه روزی این برج میلاد رو تمیز کنن ، با توجه به ارتفاع آن ، چگونه و طی چه مدت زمانی موفق به این کار میشن؟

توی همین حال و هوا بودم که ، سوالی منو حسابی توی فکر فرو برد :

وقتی هوای آلوده این بلا رو سر سیمان و سنگ بی زبون میاره ، با ریه و سیستم تنفسی انسان ضعیف و بیچاره چه می کنه ؟ سوال 

یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

امریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو

 

١٣ آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی ، سالروز تبعید

 حضرت امام خمینی(ره) به ترکیه و روز دانش آموز

گرامی باد

 

 

آمریکا ، آمریکا ، ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما ، می چکد از چنگ تو
ای ز شراره ستم ، شعله به عالم زده
امن و امان جهان ، یکسره بر هم زده
بر سر هر خرمنی ، در د ل هر گلشنی
آتش بیداد تو ، صاعقه غم زده
ثروت انبوه تو ، خون دل توده هاست
کین تو بر سینه ها ، دشنه ماتم زده
دزد جهان خواره ای ، دیو ستم پاره ای
عقرب جراه ای ، روبه مکاره ای
جور و جفا در تو هست ، مهر و وفا در تو نیست
زهر بلا در تو هست ، شهد صفا در تو نیست
در همه دور زمان ، چون تو ستم کاره نیست
عامل هر فتنه ای ، صلح و صفا در تو نیست
آمریکا ، آمریکا ، ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما ، می چکد از چنگ تو
در همه گیتی به پاست ، نائره جنگ تو
گوش جهان خسته از ، طبل بد آهنگ تو
مظهر شیطان تو یی ، دشمن انسان تویی
ای همه اهریمنی ، سرحد فرهنگ تو
رسم تو عصیانگری ، کار تو ویرانگری
تیره شده عالم از ، حیله و نیرنگ تو
دشمن هر ملتی ، موجب هر ذلتی
سایه هر وحشتی ، فتنه هر امتی
جور و جفا در تو هست ، مهر و وفا در تو نیست
زهر بلا در تو هست ، شهد صفا در تو نیست
در همه دور زمان ، چون تو ستم کاره نیست
عامل هر فتنه ای ، صلح و صفا در تو نیست
آمریکا ، آمریکا ، ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما ، می چکد از چنگ تو

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

گمنامان نام آشنا

 

مریم در حالی که اشک در چشمانش حلقه بسته بود ، دعوت نامه جلسه انجمن اولیا و مربیان را تحویل خانم ناظم داد .

خانم ناظم پرسید : چی شده چرا ناراحتی؟

مریم پاسخی نداد و سرش را پائین انداخت و بسوی کلاس درس حرکت کرد .

خانم ناظم که از بی پاسخی سوالش کمی ناراحت شده بود ، بعد از دیدن برگه دعوت نامه بدون یادداشت و یا امضا والدین مریم ، ناگاه یادش افتاد که برگه دعوت نامه باید در روز برگزاری جلسه ، توسط اولیا تحویل مدرسه شود . بلافاصله با صدائی بلند و توام با تحکم گفت :

  مریم خانوم ! چرا دعوت نامه رو به من دادی ؟ نکنه مثل همیشه بازم مامانت  کار داره و باباتم که حتما مریضه ؟ نه ؟

مریم که دیگه اشکهاش روی گونه های معصومش روان شده بود ، گفت : خانم باور کنین که بابام مریضه . یاور نمی کنید؟

خانم ناظم :

مامانت چی ؟

اینبار دیگه بغض مریم ترکید و با صدای بلند شروع به گریه کردن نمود .

خانم ناظم که متوجه شده بود ، ظاهرا سوال نابجائی کرده ، دستپاچه شد و گفت : چرا ناراحت شدی ؟ من که چیز بدی نگفتم ؟

مریم که باصدای بلند گریه میکرد گفت : خانم مگه نمیدونید من پارسال مادرمو از دست دادم ؟

خانم ناظم که از شنیدن این خبر بشدت متاثر شده بود ، جلو آمد و درحالی که اشکهای مریم را از صورتش پاک می کرد ، گفت : منو ببخش عزیزم . باور کن من از این موضوع اطلاع نداشتم . میدونی که ؟ من تازه امسال به این مدرسه منتقل شدم .

در هر حال از بابت این که باعث ناراحتی ات شدم عذر میخوام .

راستی ! بعنی بابات واقعا همیشه مریضه ؟

مریم : آره . همیشه مریضه .

خانم ناظم : مگه میشه ؟ آخه چطور میشه ؟

مریم :

بابام مجروح شیمیائیه ! و تحت درمان در منزل استراحت می کنه . حتی به دلیل آلودگی هوا ، خیلی نمیتونه از منزل بیرون بیاد . فقط برا معالجه گاهی از منزل به بیمارستان می ره و بر میگرده .

خانم ناظم که حسابی به هم ریخته بود و بابت این بی خبری خودشو مدام سرزنش می کرد ادامه داد : ایرادی نداره مریم جون . هر کاری داشتی و هر کمکی خواستی بگو تا کمکت کنیم .

مریم خداحافظی کرد و به کلاس رفت .

و خانم ناظم در حالی که به فکر عمیقی فرو رفته بود و این جمله را زیر لب زمزمه میکرد ، به سمت دفتر مدرسه براه افتاد :

 

چه فراوانند گمنامانی که مظلومانه و بدون منت می

 سوزند و می سازند ، تا آرامش ، امنیت و سلامت را به

 ما هدیه کنند 

 

 

یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

کمک کنید تا نفس بکشم

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت ثامن الحجج آقا علی ابن موسی الرضا مبارک باد

 

 

 

 

 

 

 

سرفه های شدید امانشو بریده بود ، دستشو به دیوار کنار پیاده رو تکیه داد و با دستمالی سعی داشت تا سرفه های پی در پی خود را کنترل کند .

 رنگ صورتش بشدت قرمز شده بود و صورتش همچون آتشی گداخته ، گرم و سوزان .

هر یک از رهگذران چیزی می گفت .

برخی از سر دلسوزی و ترحم با نگاهی به مرد بیمار، سری تکان میدادند وراه خود را ادامه می دادند .

برخی نیز با نزدیک شدن به وی ، در صدد کمک بودند .

عده ای هم با نگاهی سطحی و زودگذر به قضاوت می پرداختند :

- وقتی حالت خوش نیست ، تو این هوای آلوده برای چی بیرون اومدی؟

- وای خدای من عجب زمانه ای شده ! دیگه جوونا هم حال و جون گذشته رو ندارن . بسوزه پدر اعتیاد که همه رو زمینگیر کرده !؟

- خاک بر سرش کنن . هم خودشونو بدبخت می کنن ، هم مردم بیچاره رو نگران.

- هی آقا ! یه بشتی ! میژدی تا شرحال بشی !

- ....

در همین اثنا مردی کامل سن ، نزدیک شد و اصرار داشت تا او را به بیمارستانی منتقل کند . اما همچنان از دریافت هر گونه کمکی امتناع  میکرد .

ازبین رهگذران ، این یک به راحتی ول کن نبود و اصرار به کمک داشت . اما مرد بیمار تاکید داشت :

 هیچکس نمیتونه کمکش کنه !؟

وقتی ازش پرسید چه کمکی میتونه براش اثر بخش باشه و به چه کمکی نیاز داره ؟ با نگاهی همراه با آه و افسوس ، توام با التماس  گفت :

اگه میتونید، کمکم کنید تا بتونم نفس بکشم !

تازه مرد رهگذر متوجه مشکل تنفسی وی و ناخوشایند بودن هوای موجود برای تنفس وی شده بود . و با تعجب ، خطاب به وی گفت :

 آخه مرد حسابی! ، تو که وضع سیستم تنفسی ات اینقدر نا مناسبه ، برا چی اومدی بیرون ؟ مگر نشنیدی که رادیو میگفت بیماران تنفسی و سالمندان امروز از خونه خارج نشن؟

مرد جوان که به سختی سخن می گفت ، اشک در چشمانش حلقه زد . مکثی کرد و با حزنی وصف ناشدنی ، در حالی که گوئی با صدائی از درون چاهی سخن می گفت سری تکان داد و با تاسف گفت :

حق با شماست ، اما پسرم تصادف کرده و بیمارستان بستری شده و میخوام برم پیشش . چون تنهاست و کسی رو تو این شهر بزرگ نداریم .

مرد ، در حالیکه کلام آخر بیمار ، بسان صدای رعد و برقی مهیب ، گوش و دلش را آزار میداد، آرام آرام در حالی که حرف دل مرد بیچاره را زیر لب زمزمه میکرد ، به راه خود ادامه داد :

اگر میتونید ، کمکم کنید تا بتونم نفس بکشم.

اگر میتونید ، کمکم کنید تا بتونم نفس بکشم.

کمکم کنید تا نفس بکشم .

... تا نفس بکشم .

 

بیائیم کمک کنیم ،تا همه همنوعانمان براحتی نفس بکشند

 

چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ - بنده ناچیز خدا | لینک دائم | نظر دوستان ()

خوش آمدید
تماس با ما
وضعيت من در ياهو

لینک دوستان
آب، آيينه، آسمان
آبی تر از دریا
آرزوی فاطمه
از جنس خدا
از خواب تا مرگ
آسمان آبی
آسمان هفتم
آفتاب پائیز
آه اندوه بيكران بگريز
آیات آسمانی
با خاطراتم در سرزمین لاله ها (هلند)
باران مهر
بانوی مهتاب
بچه های آسمان
بچه های آسمان
بنی آدم
به امید تحقق دولت عاشقی
بهار قشنگ
بيچاره ترين نرگس پيماي دنيا
بید مجنون
پرنده مهاجر
تخریبچی دوران
تفحص عشق
تنگ غروب
جمعيت ثارالله۲۷ اراک
چلوکباب
حاج حمید
حديث نفس
حریم دل
حریم دل
حكايت از ياران عشق
حنیف
خاتون نیلوفری
خاک بارون زده
دادگاه رسمی
دادگاه رسمی
دارالمجانین
داستانهای کلبه کوچک ما
داغ شقايق
دختران شهید
در جستجوی سايه
درخت بی سايه
درخت بی سایه
درد و دل
دريچه‌اي به سوي ملكوت
دست نوشته های من
دستخط
دفتر خاطرات سپیددار باغ
دکتر سعید
دکتر کوچولو
دلتنگیهای دل
دنیای آبی
دنیای زیبای پریا
دنیای سبز من
دولت عاشقی
ديده بان برج مينو
دیافه
دیده بانان
دیده بانان
راز آينه
راهیان سفر عشق
راهیان سفر عشق
رویای نیمه تمام
زميني‌هاي آسموني
ساحل دل
سايموند
سایه صبور
سخنی از یک دوست
سراي ديگر
سرای خسته دلان
سردار علی
سهیلا ملکی
سید ایثار
عرشیان
عزيز دل برادر
عزیز دل برادر
عشق الهی
عصر ارتباطات
عقیق
عکاسخونه
فاطمه زهراف‌عزیز دل مامان و بابا
فرش تا عرش
فريبا احمدی
فيلسوف واقع بين
قصه های عزیز آقا
کانون قرآن مسجد ابوالفضل (ع) بوشهر
کجائيد ای شهيدان خدائی
کشکول
کلبه تنهائی من
کليپ و عکس
کوچه بن بست ما
کوچه خلوت انتظار
کيميای قلم
کيميای ناب
گاهنامه
گل نرگس
گل یخ
گوگله
لحظه اي با امام زمان - عج
لوسیفر
مامان و بابا و دخترشون
مامانی هستی
ماه تابان من
محبت اينجاست
محبت اینجاست
مروارید عرفان
مصباح الهدايه
مهرباني با آدمها
نادعلی(ع) عشاق الزهرا(س)
نردبان آسمان
نرگسی
نرگسی
نسیم حقیقت
نشریه الکترونیکی "مونامه"
نوشته های یک مهندس شیعه
نیم نگاهی به خاطراتم در المان
هميشه با تو
هو
هوای شرجی
والتين و ازيتون
وبلاگ خبری صدرا
وبلاگ گروه فرهنگی ثارالله 27 اراک
يک بهانه
یاد ایام
یاد باد آن روزگاران یاد باد
یه مسافر
عشاق الرضا
اندیشه برتر
یه بنده خدا
مهندس صنایع
وبلاگ فارسی
......


نویسنده





Powered by WebGozar


لوگوی دوستان
دست خط ...
بچه های قلم
کتاب سرا
وبلاگ فارسی

مطالب پیشین
صفحه نخست
۱۳۸۸/۱۱/۱۳
۱۳۸۸/۱٠/۱٧
۱۳۸۸/٩/٢۱
۱۳۸۸/٩/۱٤
۱۳۸۸/٩/٧
۱۳۸۸/٩/٢
۱۳۸۸/۸/٩
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸۸/۸/٩
۱۳۸۸/۸/٢
۱۳۸۸/٧/۱۸
۱۳۸۸/٥/۳۱
۱۳۸۸/٤/٢٧
۱۳۸۸/٤/۱۳
۱۳۸۸/۳/٢۳
۱۳۸۸/۳/۱٦
۱۳۸۸/٢/۱٩
۱۳۸۸/۱/۱٥
۱۳۸٧/۱٢/٢٤
۱۳۸٧/۱٢/۱٠
۱۳۸٧/۱۱/٥
۱۳۸٧/۱٠/٢۸
۱۳۸٧/۱٠/٧
۱۳۸٧/٩/۱٦
۱۳۸٧/٩/٢
۱۳۸٧/۸/٤
۱۳۸٧/٧/٢٧
۱۳۸٧/٧/۱۳
۱۳۸٧/٧/٦
۱۳۸٧/٦/٢۳
۱۳۸٧/٦/٩
۱۳۸٧/٥/۱٢
۱۳۸٧/٤/٢٢
۱۳۸٧/۳/۱۸
۱۳۸٧/۳/۱۱
۱۳۸٧/٢/٢۱
۱۳۸٧/۱/۳۱
۱۳۸٦/۱٢/٢٥
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/۸/٥
۱۳۸٦/٧/٢۱
۱۳۸٦/٦/۳۱
۱۳۸٦/٦/۱٠
۱۳۸٦/٥/٢٧
۱۳۸٦/٤/٩
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٦/۳/٥
۱۳۸٦/٢/٢٩
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٥/۱٠/۳٠
۱۳۸٥/۱٠/٢
۱۳۸٥/٩/٤
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٧/۱
۱۳۸٥/٥/٢۸
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٤/۳۱
۱۳۸٥/٤/۱٧
۱۳۸٥/٤/۱٠
۱۳۸٥/۳/٢٠
۱۳۸٥/۳/۱۳
۱۳۸٥/۳/٦
۱۳۸٥/٢/٢۳
۱۳۸٥/٢/٩
۱۳۸٥/٢/٢
۱۳۸٥/۱/۱٩
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٤/٤
۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/۱٠
۱۳۸٤/۱/٢٧
۱۳۸۳/۱٢/٢٩
۱۳۸۳/۱٢/۸
۱۳۸۳/۱۱/٢٤
۱۳۸۳/۱۱/۱٧
۱۳۸۳/۱۱/۱٠
۱۳۸۳/۱۱/۳
۱۳۸۳/۱٠/۱٢
۱۳۸۳/٩/٢۱
۱۳۸۳/۸/۳٠
۱۳۸۳/۸/۱٦
۱۳۸۳/۸/٩
۱۳۸۳/۸/٢
۱۳۸۳/٧/٢٥
۱۳۸۳/٧/٤
۱۳۸۳/٦/٢۸
۱۳۸۳/٦/۱٤
۱۳۸۳/٥/۳
۱۳۸۳/۳/۳٠
۱۳۸۳/۳/٢
۱۳۸۳/٢/۱٩
۱۳۸۳/٢/٥
۱۳۸۳/۱/٢٢
۱۳۸۳/۱/۱٥
۱۳۸۳/۱/۱
۱۳۸٢/۱٢/۱٦
۱۳۸٢/۱۱/۱۱
۱۳۸٢/٩/۱٥
۱۳۸٢/٩/۱
۱۳۸٢/۸/۱٠
۱۳۸٢/٧/۱٩
۱۳۸٢/٥/۱۸
۱۳۸٢/٥/٤
۱۳۸٢/٤/٢۸
۱۳۸٢/٤/٧
۱۳۸٢/۳/۳۱
۱۳۸٢/۳/٢٤
۱۳۸٢/۳/۱٧
۱۳۸٢/۳/۱٠
۱۳۸٢/۳/۳
۱۳۸٢/٢/٢٧
۱۳۸٢/٢/٢٠
۱۳۸٢/٢/۱۳
۱۳۸٢/٢/٦
۱۳۸٢/۱/٢۳
۱۳۸٢/۱/۱٦
۱۳۸٢/۱/٩
۱۳۸۱/۱٢/٢٤
۱۳۸۱/۱٢/۱٧
۱۳۸۱/۱٢/۱٠
۱۳۸۱/۱٢/۱٠
۱۳۸۱/۱۱/٢٦
۱۳۸۱/۱۱/٢٦
۱۳۸۱/۱۱/۱٢
۱۳۸۱/۱۱/۱٢
۱۳۸۱/۱۱/٥
۱۳۸۱/۱٠/٢۸
۱۳۸۱/۱٠/٢۱
۱۳۸۱/۱٠/۱٤
۱۳۸۱/٩/۳٠
۱۳۸۱/٩/٢۳
۱۳۸۱/٩/۱٦
۱۳۸۱/٩/٩
۱۳۸۱/٩/٩
۱۳۸۱/٩/٢
۱۳۸۱/۸/٢٥

br>
حدیث روز - نوای دل